برگزاری پنجمین جشنواره قند پارسی و اهدای جایزه ادبی نوروز

امسال برگزاری پنجمین جشنواره "قند پارسی" از سوی خانه ادبیات افغانستان با اهدای دوره نخست "جایزه ادبی نوروز" توأم بود. این نهاد به روال معمول چند سال اخیر با برگزاری یک رشته مراسم در تهران، دهها تن از اهل قلم افغانستان را در کنار شاعران و داستان نویسانی از ایران و تاجیکستان گرد هم آورد و به معرفی آثار برگزیده داستانی و شعری افغانستان پرداخت.
در مراسم امسال آثار ادبی و شعری اهالی قلم افغانستان در داخل و خارج این کشور طی ده سال اخیر به ارزیابی گرفته شد و به آثار برتر جوایزی اهدا شد.

تحولات در عرصه داستان و شعر
در بیانیه هیأت داوران جایزهی ادبی نوروز آمده است که ادبیات داستانی افغانستان در این دوره رشد نسبی داشته و کسب تجربههای نوِ در نتیجه آشنایی نویسندگان افغانستان با ادبیات مدرن جهان، زمینه حرکت ادبیات داستانی افغانستان به سوی نوگرایی را فراهم کرده است.
با این وصف شرکت کنندگان این جشنواره اذعان کردند که اگرچه ادبیات داستانی افغانستان نسبت به گذشته تحول چشم گیری داشته و داستان نویسان تصویر واقع بینانه ای از تبعات جنگ در افغانستان ارائه کرده اند، اما رشد این جریان به هیچوجه قناعتبخش نبوده است.
در بخش شعر، شرکت کنندگان جشنواره، شعرهاي ارايه شده را در پردازش مفاهيم انساني و نوآوريها و تكنيكهاي زباني و خيالبنديهاي شاعرانه، مناسب دانستند، و از تلاش شاعران جوان برای پرهیز از كلي گويي و شعارزدگي تقدیر کردند، اما به کاستیهایی در کار شاعران جوان نیز اشاره کردند.
به طور کلی داوران شعرهاي فرستاده شده به جشنواره را برخوردار از استحكام و تنوع مضامين شمردند، اما شعرهای نو را از نظر تكنيك و نوآوری در عرصه زبان، تصوير و انديشه، پاسخگوی كامل انتظارات جامعه ادبی ندانستند.
برندگان جوایز برتر
به گفته مسئولان این جشنواره، 35 اثر شعری و 12 داستان از میان آثار فرستاده شده از سوی بیش از 170 شاعر و حدود 70 داستان نویس در رقابت نهایی شرکت داده شدند.
در بخش داستان و رمان، هیأت داوران جایزه ادبی نوروز با تقدیر از رمان "پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود" نوشته ببرک ارغند، جایزه مشترک بهترین رمان دهه افغاستان را به "گلیمباف" نوشته تقی واحدی به دلیل بازتاب هنرمندان رنج زنان افغانستان و "هزارخانه خواب و اختناق" نوشته عتیق رحیمی به دلیل نوآوری در روایت و زبان محکم آن اهدا کرد.

در این مراسم همچنین از مجموعه داستان "آشار" نوشتهی عبدالواحد رفیعی و مجموعه داستان خانم جورج نوشته مریم محبوب تقدیر شد و جایزه بهترین مجموعه داستان دهه افغانستان به مجموعه داستان "عسکرگریز" نوشته محمدآصف سلطانزاده به دلیل سوژه های ناب و بازتاب واقع بینانه پیامدهای جنگ افغانستان اهدا شد.
در همین حال، برگزیدگان پنجمين جشنواره ادبی «قند پارسی»، ويژه شعر و قصه جوان افغانستان، نیز معرفی شدند.
در این جشنواره امانالله ميرزايی، حکيم علیپور و فاطمه روشن در بخش آزاد شعر نو، سيدعليرضا جعفری، غلامرضا ابراهيمی و علی جعفری در بخش آزاد شعر کلاسيک، زهرا حسينزاده، محمدتقی اکبری و محمدصادق عصيان در بخش شعر پایداری، به ترتیب برندگان اول تا سوم رقابتها بودند.

همچنين در بخش داستان، حبيبالله صادقی، سيدعلی موسوی و معصومه حسينی، به ترتیب مقامهای اول تا سوم را از آن خود کردند و امان پويامک هم شايسته قدردانی دانسته شد.
در دوره پنجم جشنوارهی ادبی "قند پارسی"، محمدعلی سپانلو، مصطفی محدثی خراسانی و علیمحمد مؤدب از ايران و قنبرعلی تابش و حفيظ الله شريعتی از افغانستان داوران بخش شعر، بلقيس سليماني از ايران و حميرا قادری و محمدحسين محمدی از افغانستان داوران بخش داستان بودند.
در گزارش جشنواره آمده است که با توجه به اينكه جشنواره قند پارسی از زمان بنيانگذاری، ويژه شعر و قصه جوان افغانستان بوده، شركتكنندگان ايرانی و تاجيكستانی در بخش مسابقه سهم نداشته اند، اما از حضورشان در جشنواره، به عنوان مهمان ويژه، قدردانی شده است.
استقبال از برگزاری جشنواره
در همین حال، وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان در واکنش به این اقدام از برگزاری این محفل ادبی تقدیر کرده است. در پیام سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان آمده است:
"من اقدام نیکو و بهسزای «خانه ادبیات افغانستان» و نهادهای همکارشان را در برگزاری پنجمین احتفال «قند پارسی» و نخستین دورهی «جایزه ادبی نوروز»، همراه با بزرگداشت نویسنده گرامی، آقای محمدجواد خاوری، درخور ستایشِ فراوان میدانم، و آرزو میبرم این اقدام در بازشناسی ادبیات فارسی دری، به ویژه شعر و قصه جوان، دستآوردهای گوارایی را در پی داشته باشد."
شماری از اهل قلم افغانستان در داخل و خارج کشور نیز از این رویداد فرهنگی استقبال کردند. در پیامی از عتیق رحیمی داستان نویس و یکی از برندگان جوایز برتر آمده است این اقدام به عنوان همت یاران اهل قلم در در شرایط دشوار برای درمان درخت زخمی فرهنگ ستوده شده و آصف سلطان زاده یکی دیگر از برندگان جوایز برتر با اشاره به دوره نخست جوایز ادبی نوروز نوشته است: "اولین جایزه ادبی افغانستان، مراسماش در غربت برگزار میشود و در زمستان. به امید برگزاری مراسم جایزه های بعدی نوروز در بهار و در کابل، جایی که نوروز فقط در آنجا با صفاست."
تقدیر از محمد جواد خاوری
گفتنی است که در مراسم امسال از کارنامه ادبی محمد جواد خاوری به عنوان داستان نویس و پژوهشگر فرهنگ عامه که کارهای تحقیقی اش در این زمینه در دهه های اخیر در افغانستان بی نظیر به شمار آمده، تقدیر شد. ابوطالب مظفری، شاعر و منتقد ادبی، او را از پیشتازان داستان نویسی در مهاجرت خوانده شد که روی جریان داستان نویسی جوانان افغانستان تأثیرات زیادی داشته است.
در این مراسم از "امثال و حکم مردم هزاره" و "قصه های هزاره های افغانستان" به عنوان آثاری نام برده شد که آقای خاوری در آنها برای نخستین بار دست به یک کار علمی و کارشناسانه زده، در حالی که پیش از آن در این عرصه کار چندانی صورت نگرفته است. به نظر منتقدان، او فرهنگ عامیانه را با مفاهیم مدرن در کار تازه اش، مجموعه داستانی "گل سرخ دل افگار" در هم آمیخته است.


نام کتاب: شیطنت
شاعر: حکیم علیپور
ویراستار: تقی واحدی
برگ آرا: ژکفر حسینی
طراح جلد: آصف
چاپ اول: زمستان 1388
شمارگان: یک هزار نسخه
ناشر: حلقه فرهنگی زلف یار
«شیطنت» اولین مجموعه شعر حکیم علی پور، از سوی حلقه زلف یار منتشر گردید. این چهارمین مجموعه شعر است که حلقه زلف یار منتشر میکند. شعرهای این مجموعه بیشترینه در قالبهای غزل و سپید بوده که حاصل تجربههای سه سال اخیر علیپور می باشد. علیپور با این که مدت کوتاهی را با شعر زندگی کرده، اما با کارهایی که تا به حال ارایه داده است جایگاه ویژهیی در بین شاعران جوان افغانستان یافته است. او در سال گذشته با به دست آوردن جایزه سوم جشنواره گلسوری، به عنوان چهره برجسته، جایگاه خود را در شعر افغانستان ثابت کرد.
چند شعر از این مجموعه:
شطرنج
نوشتم اسم ترا روی موج، سرگردان
که میرود به چنین بیخودی کران به کران
برای اینکه تو ماهی نه ماهیِ دریا
در آتشاند تمام نهنگهای جهان
تو ماه نه، تو نظام نهفته در هستی
که آسمان و زمین از تو میبرد فرمان
تو روزها علفی، آهوان به تو خوشحال
تو شام آشپزی و ستارهها مهمان
غبارِ صورت تو ابر، آهِ تو توفان
چه نعمتی! عرق خستگیِ تو باران
تو کیستی، که به هر شکل میرسی از راه
دلت نخواست به هر شکل میشوی پنهان
چه حکمتیست، که در گیر و دارِ چشمانت
شروع بازیِ تو، مات میشود انسان
بلخ
گونههایی که بیشتر سرخاند
بیشتر جاذبه را حس میکنند
و دستهایم
که از شرم عرق کردهاند
چیزی از سردرگمیهایم
نمیدانند
و پاهایم که از بدمستی
راه تمام میخانهها را میدانند.
گاهی به کفشهای به سرقت رفتهام فکر میکنم
که مرا جا گذاشتهاند.
احساس میکنم
رگهای بریدهام را به آمو متصل کردهاند
و هر روز
قطاری با واگنهای پر از نفرت
از روی سرم عبور میکند.
آنقدر چاقو خوردهام
که سیب را با خودم اشتباه میگیرم.
گِردباد
در تنهایی
درخت تکیه گاهیست
که پشت آدم را میلرزاند
دیگر
هیچ بادی
جیک جیک گنجشکها را
دست به دست نمیگرداند
و تنها
گردباد است
که دست به کمر گرفته میرقصد.
عزیزم!
حالم را نپرس
ـ حال مورچهیی را
که در راه رسیدن به پوستهیی لِه شد.
شاید مرگ
شیرینییی که گلویم را میگیرد
و چادرت
پرچم پیروزی توست.
حكیم علی پور
همین طور که برگ های درشت کتاب را ورق می زنم، سیاه کاری های روی کاغذ به چشمانم هجوم می برند و درنگی می کنم بر چهره های رنگ پریده اما پر رنگ شاعران جوانی که همه با هم در مجموعه «درنگ در رنگ» گرد هم آمده اند.در اولین گام بر خود می بالم از این که «درنگ در رنگ» ـ گزیده شعر جوان بلخ ـ را دردست دارم. احساس می کنم عبارت شعر جوان بلخ جان تازه یی در من می دمد.
بلخ از گذشته ها تا اکنون شاعران و عاشقانی را در خود پرورانیده، که با بی تابی های شان جهان را بی تاب کرده اند و با فریاد های شان فرهاد را بیدار کرده اند:
کز نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند
مولانا
و گاه در قرنی که عشق ها می میرند و رنگ ها رنگ دیگر می گیرند فریاد می زنند:
من از منازعه عقل و عشق دلخونم
جنون کجاست که پایان دهیم غایله را
سیدفضل الله قدسی
همین گونه شاعران جوان امروز بلخ که میراث داران شوریدگی عاشقان این سرزمین اند با دریافت ها و پرداخت های شاعرانه شان یک بار دیگر فلک را سقف می شکافند و طرحی نو در می اندازند و با اندک مجال و تجربه شان در شاعری، قوت و کارایی شان را به نمایش گذاشته و با اشتراک در جشنواره ها و بزم های ادبی کشور، افتخارات زیادی را به دست می آورند.
سخن بر سر «درنگ در رنگ» ـ گزیده شعر جوان بلخ ـ است. این کتاب روز پنجشنبه 14 قوس در برنامه ادبی ای زیر عنوان «درنگ در رنگ» که از سوی رادیو صدای آزادی شمال برگزار گردید، توزیع شد.
کتاب که در برگیرنده عکس ها و شعرهای 20 تن از شاعران جوان بلخی هر یک ابراهیم امینی، سهراب سیرت، بنفشه ارنواز، حسن آذرمهر، حسین آرش، حیدر احمدی، حکیم علی پور، فیاض ویرا، عنایت الله شهیر، فردوس برین، علی افتخاری، گمنام حسینی، منیر غفوری، زبیدالله خوشه چین، والنتینا بشردوست، نصیر ندیم، اختر سهیل، آیدا سادات موسوی، هاشم همدم و محمودالله سیدی است، با طرح جلد و صفحه آرایی سهراب سیرت شاعر جوان بلخی ـ که شامل این مجموعه نیز هست ـ آراسته و پیراسته شده است. ویراستاری و مقدمه نویسی این کتاب را استاد صادق عصیان به دوش داشته و ناشر این کتاب رادیو صدای آزادی شمال است، که تاپه سبز آیساف را نیز بر صفحه اول آن محکم زده است.
گرچند این کتاب از نظر شکل و ساختار، کاپی خوبی از کتاب «خوشه» ـ نمونه شعر جوان بلخ ـ است، که سال گذشته به کوشش ژکفر حسینی، از سوی حلقه فرهنگی زلف یار منتشر گردید. ولی از نگاه ارزش ادبی و کارایی، فاصله دور و درازی با «خوشه» دارد.
«خوشه» در زمانی که چاپ و نشر گردید، خود حادثه یی در جریان شعر معاصر افغانستان، به ویژه شعر جوان افغانستان بود، که با طرح و ساختار کاملاً جدید و منحصر به خودش چهره های جدیدی را در عرصه شعر و ادبیات کشور، معرفی کرد.
اما «درنگ در رنگ» بیشتر به یک کار پروژه یی می ماند، تا یک اثر ادبی، چه این که شعر های که برگ های این کتاب را احتوا کرده اند، یک تعداد شان برای پرکردن برگ های کتاب گردآوری شده اند و تعداد دیگر نیز شعر بودن شان به خدای حق معلوم است؛ آن گاه ما اسمش را می گذاریم «گزینه شعر جوان بلخ»!
از این که بگذریم، این کتاب تنها یک کتاب نبوده، بلکه حاصل یک آزمون شعری در سطح ولایت بلخ به نام «سرود و ستاره» می باشد که تقریباً شش، هفت ماه پیش کارش شروع شده بود. داوری این آزمون را آقای صادق عصیان به دوش داشته است. همچنان عنایت الله خلیق ـ که نام مبارکش هیچ گاهی در کنار نام فرهنگیان و شاعران دیده نشده ـ نقش بزرگی را در این كار ادبی داشته است.
در این آزمون شعری مقام های اول، دوم و سوم را به ترتیب، ابراهیم امینی، سهراب سیرت و بنفشه ارنواز کسب کردند، که در مورد ایشان در بین بچه های شاعر، گپ هایی بود. از جمله به نظر بنده در شعر و ادبیات هیچ جایی برای تفاوت قایل شدن بین زن و مرد وجود ندارد، ولی دست اندرکاران بزرگوار برنامه، این کار را کردند و به قول خود شان «یکی از سه بهترین شاعر این کتاب باید از میان بانوان می بود» که خود نمایانگر تعصب و فرق قایل شدن بین دو جنس است.
در حالی که در میان این 20 تن شاعر جوان، کسان دیگری شایسته تر به این مقام بودند. از این جا در می یابیم كه برای داور بزرگوار ما شاعر و شعریت مطرح نبوده بیشتر سلیقه صاحبان پروژه و هواداران دموكراسی و حقوق زن پارسل شده از غرب پیش چشم ایشان را گرفته است خیلی مسخره است اگر به طور مثال از لحاظ گسترده گی فكر و مقام معنوی به خاطر رعایت حقوق زن رابعه و مولانا را در یك جایگاه قرار بدهیم.
لذا اگر داور ما درنگ و دقت بیشتری به كار می داد و مسایل روابط و روی بینی را مد نظر نمی گرفت حتی می توانستند در مقام دوم نیز شخصیت شایسته تری داشته باشند .
از طرف دیگر شعرهای بعضی از شاعران بدون رضایت و آگاهی شان در میدان رقابت گذاشته شده و در این مجموعه به چاپ رسیده است، که بنده حقیر و فقیر نیز از این امر مستثنا نیستم، و این کاری است نه چندان درست.
به هر حال امیدوارم در کارهای بعدی بزرگواران ما درنگ بیشتری کنند و دقت بیشتری به خرج دهند. «همه جا دکان رنگ است، همه رنگ می فروشد!»
ابراهیم امینی:
گرداننده گی برنامه را به گردن من نهادند «شش کفش و سه مسافر» نام برنامه یی بود که برای سه شاعر خوب: غلامرضا ابراهیمی، شایان فریور و نجیب آگاه از سوی «حلقۀ فرهنگی زلف یار» در قهوه خانۀ قشنگ «الدلفین» برگزار شد.
من آمدم نزدیک میز و «مایک» مرکزی برنامه، هیچ آماده گی برای آغاز و تداوم برنامه نداشتم بسم الله بر زبان آوردم و در آغاز برنامه از حکیم علی پور خواستم تا در بارۀ کارکردهای «زلف یار» از آغاز تا امروز به مهمانان برنامه بگوید.
پس از سخنان علی پور از عفیف باختری شاعر شناخته شده و نامدار کشور ما نیز خواستم تا در بارۀ بچه های زلف یار و کارهای آفرینشی شان نظر اندازی کند. عفیف پس از مقدمۀ کوچکی که معمولاً عادت بزرگواران ما شده؛ سرش را بلند کرد و گفت:
«از بیست و پنج یا سی سالی که من در جریان کارهای فرهنگی در بلخ استم هیچ جمع و جریان ادبی در بلخ به اندازۀ زلف یار برایم تکان دهنده نبوده. زلف یار جای ویژه یی را در ادبیات ما برایش اختصاص داده است.»
عفیف، بچه ها را خوب جانانه تشویق کرد و رفت.
سپس نوبت رسید به شاعرانی که برایشان برنامه گرفته شده بود. نخست از غلامرضا ابراهیمی خواهش کردم تا شعر بخواند. غلامرضا مثل همیشه سگرتش را خاموش کرد و دستی بر موهای آشفته اش کشید و در کنارم سبز کرد، از شعرهایی که خواند این رباعی خوب یادم مانده است:
مغرور و صبور و سرد و سرسنگین بود
دلدادم و دل برد شروعش این بود
روزی گفتم که من دارم می میرم
خندید لبش لبالب از آمین بود
همه را به اوج شور و شعف رساند. سپس نجیب آگاه بر مسند سخن نشست و عالمی شعر خواند. بعد از تمام نیمه راه ماندن ها، شایان آمد و با صدای کمی بدش شعرهای زیبا و دل انگیزش را از «پرنده سنگ نخست است» شروع کرد و در «رمان گل زرد» پایان بخشید. در این بخش برنامه یک باره گی «بتول محمدی» یادم آمد که در جلسۀ ما هست. مانده بودم که چی کار کنم معذرت بخواهم ازش؟ پیشش کم بیایم چی کار کنم؟... خلاصه گفتمش که «زلف یار یک برنامه از بتول قرض دار» واقعاً شرمیدم از این که نمی دانستم بتول شاعر داستان نویس است یا داستان نویس شاعر. بتول آمد شب سیاه زلف یار را با شعر سپیدی روشنی بخشید. بتول هم تمام شد. چند تکه کاغذ برایم رسید که با شایان یک قافله عمر شاعر از «پل خمری» آمده و می خواهند شعر بخوانند. از «نبی سلطانی» شروع کردیم. آمد و بیت به یاد ماندنی اش را برلب جاری کرد:
قیمت آخر چشمان تو چند است آهو
چشم هایی که رگ چشمه قند است آهو
به نوبت همه خواندند راستش نام دیگر مهمانان عزیز جز «پویامک» عزیز به یادم نمانده است که شعر خواندند. مقصد بیشترین کسانی که شعر خواندند بچه های «آستانه» پل خمری بودند. من، حسن آذرمهر، حسن ابراهیمی، بشیر شیوا و عدۀ دیگری از بچه های میزبان، شعر خواندیم؛ در جلسه بسته شد ولی دوست دارم در آخر این نوشته نیز از دست اندر کاران «قهوه خانۀ الدلفین» و «خاوری» عزیز که از بس مصروف بود نتوانست شعر بخواند هزار کار و هزار تلاش برای برگزاری هر چه بهتر برنامه کرده بود سپاسگزاری ویژه یی کنم.
جا دارد که باز هم بگوییم: تشکر خاوری عزیز!
برنامه با موسیقی آرامی که در پس منظر جلسه بود پایان یافت.
خدا نگهدار تان!
برای دیدن عکس های این برنامه، لطفاْ روی ادامۀ مطلب کلیک نمایید.
این مصاحبه در شمارۀ سیزدهم "ترنم" ماهنامۀ "حلقۀ فرهنگی زلف یار" منتشر شده است.
ترنم ـ در بارۀ «گلیمباف» و «جای خالی گلدان» بگویید!
واحدی ـ در بارۀ «جای خالی گلدان» که یک مجموعه داستان است حرف خاصی ندارم، اما در بارۀ «گلیمباف» چون به هر حال یک داستان بلند است و انگیزهیی قویتر کار داشت، باید بگویم چند ماه بعد از این که طالبان بر شهر مزار مسلـط شـدند و مـن آواره شـدم به ایران ـ مثل بسیاری از هموطنان خود ـ، از جمله یک مادر با یک دختر جوانش که قوم و قشلاقیام بودند آمدند به شهر مشهد. دختر به سرطان کمر مبتلا شده بود و داکترها گفتند احتمالاً از فشار مداومی بوده که روی کمرش وجود داشته. خوب من میفهمیدم که او غیر از اینکه کارهای شاقۀ دیگری در روستای خود داشت همیشه گلیمبافی میکرد و گلیمبافی یک شغلی است که روی کمر فشار میآورد. به هر حال اینقضیه، یکهستۀ اندوه را در ذهن من کاشت، هستهیی که به تدریج تبدیل شد به یک مضمون داستانی و بلاخره طرح داستان گلیمباف ریخته شد...
مـعـاشـران گـره از زلـف یـار بـاز کـنـید شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید...
وقتی منتقد و یا شاعری دست به برخبندی شاعران می زند؛ در برابر یک حوزه سکوت می ماند و نمی تواند به آسانی در بارهء این حوزه قضاوت کند. این حوزه حوزهء ادبی مقاومت که این بعدها حوزهء ادبی مهاجرت اش نیز می گویند؛ است. جالب چه که عجیب است نه؟
پس از سال های سکوت و سیاه جنگ یعنی در این سال های اخیر که شاعران و نویسنده گان در هر جا که دلشان خواست قدم و قلم می زنند و دل مرزهای فرهنگی و جغرافیایی را می درند.
جمع مهم و مطرحی از این حوزه از نسل های اول و دوم و سوم مهاجرت، به سرزمین پدری شان برگشتند و برادران فرهنگی شان را که هرگز ندیده بودند، در غریب ترین پایتخت زمین ملاقات می کنند.
یکشنبه شب (سی و یکم سنبلهء 1387) حلقهء فرهنگی زلف یار، انجمن قلم افغانستان و خانه ادبیات افغانستان با همکاری هم در چمن انجمن قلم افغانستان شبی را به شاعران و نویسنده گان برگشته از غربت اختصاص داده بودند. شب با شعرهای خانم شکریه عرفانی از شاعران مهاجر شروع شد. سپس غلامرضا ابراهیمی، سلطان سالار عزیز پور، صادق دهقان، شکورنظری، حفیظ شریعتی، سيد حسین موحد بلخی، رضا ابراهیمی، حلیمه دیبا، حبیب صادقی، محمد عرفانی، روح الله روحانی، شعرها و داستان های زیبای شان را به خوانش گرفتند و بیشترین شاعران و نویسنده گان مطرح کشور که در این برنامه اشتراک ورزیده بودند تمام شب را کف زدند و کیف بردند.
در پایان برنامه آقای ژکفر حسینی مسؤول نشرات انجمن قلم افغانستان، با تمام خدمات و مهمان پذیری ها و مهمان پروری هایش چند بسته تحفه را به شاعران برگشته از غربت اهدا نمود.

ژکفر را دریایی باید سپاس گفت
نوشتهء حکیم ع
لی پور
پس از چاشت یکی از روزهای تابستان بود. گرمی هوا آهسته آهسته کم می شد و مانند همیشه چهار باغ روضه پذیرای کسانی بود که با دوستان شان می آمدند و در گوشه و کنار، لم داده با هم صحبت می کردند. بچه های چای فروش و ترموزهای پر از چای، دست های شان با شور و شوق تمام چای تعارف می کردند. گاه دستهء از کبوتران سفید بالای سرِ آدم سایه می انداختند و خاطرات ابرهای ابریشمین سر آغاز سال را تازه می کردند.
هوای خوبی بود. بوی گل های صدبرگ و گلاب همراه با نسيم ملایمی از فراز گلدسته های روضه عبور کرده و مشام آدم را نوازش می داد. آن روز جمعی از بچه های بلخ که تازه در هوای شعر پر و بال می زدند، گرد هم جمع شده بودند و با دل های لبریز از عشق سخن از «زلف یار» می زدند. سرنوشت آن روز پای این کبوتران عاشق را به حلقه های پیچ اندر پیچ زلف یار می بست.
چندی از آن روز گذشت و زلف یار آهسته آهسته سامان گرفت. بچه ها نیز کم کم با زلف یار عادت می کردند، گاه این جا، گاه آن جا و گاهی هم در همان چهار باغ روضه عاشقانه های خویش را به سرایش می نشستند. تا این که «پرویز پیمان» پیمان بست تا اتاقش را در اختیار «زلف یار» قرار دهد. مدتی اتاق پیمان، کلبهء زلف یار بود ولی در آن جا زیاد باقی نماندیم و باز هم بچه ها بی آشیانه شدند. بعداً «سروش کاظمی» لطف کرد و سالن کنفرانس دفترش را برای جلسات شعر خوانی در اختیار بچه ها قرار داد. ولی ما همچنان بی خانمان بودیم و شبیه پرنـده های بی آشـیانه این سو و آن سو پر می زدیم.
در همان روزهای سرگردانی بود که یک بار دیگر دستان گرم و پر از لطف «ژکفرحسینی» به سوی بچه ها دراز شد و این کبوتران عاشق را صاحب کلبه و آشیانه ساخت.
ژکفر در آن لحظات همانند بارانی بر سبزه زار دل های بچه ها بارید و طراوت را ارمغان آورد.
ژکفر بر علاوه آماده ساختن کلبه برای بچه ها، طراحی صفحات ترنم و مصارف چاپ آن را به دوش گرفت، که تا هنوز هم زلف اين لطف دراز است.
او بـا ابـتکار در چـاپ کـتاب «خـوشـه» (نمونهء شعرجوان بلخ) شور دیگری را در دل ها برانگیخت که به استقبال خوبی از جانب تمام فرهنگیان کشور مواجه شد. و اکـنون هم در تدارک «خوشهء 2»است که به زودی به چاپ خواهد رسید و دل ها را غزل باران خواهد کرد.
همچنان دو مجـموعهء شعر، «نوشته ام که خط بزنی» از ابراهیم امینی و «آه، دیـوانه زود می میرد!» از حسن آذرمهر، در بهار امسال از سوی زلف یار چاپ و نشر گردید که هزینهء چاپ مجموعهء «آه، دیوانه زود می میرد!» را ژکفر با مهربانی اش لطف کرد. ژکفر همچنان کتابهای خوبی را در زمینه های مختلف، به «زلف یار» با دنیایی از عشق تا به حال اهدا کرده است.
آری! ژکفر، ظاهرش آیینه ایست که روایت گر بیشه های همیشه سبز و عشق آگین باطنش است. با او چه خوب می شود از عشق سخن گفت، او که زبان دریا و آب و علف را خوب می داند و همیشه دریایی زیست دارد. گاه هماننـد دریا عمـیق و آرام از روی ثانیه ها می گذرد و گاهی مانند موج های مست، تن را به سخره ها می ساید و سرش به هیچ سری سازگار نیست.
آری! با او با زبان دریا تکلم باید کرد، او را دریایی سپاس باید گفت و دستان گرمش را برای مهربانی هایش باید فشرد.
کوچه باغ دلش همیشه سبز و آسمان خاطرش همیشه آبی باد!
«امشب ولی هوای جنون موج می زند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست»

جشنوارهء 'گل سوری'، ویژه شعر فارسی، با شرکت شاعرانی از سه کشور افغانستان، ایران و تاجیکستان، روز سه شنبه 6 سنبله ۱۳۸۷ در شهر کابل برگزار شد.
به گفتهء برگزارکننده گان جشنواره، نمایش توانایی های فرهنگی سه کشور همزبان و یاری رساندن به غناهای فرهنگی میان این سه کشور از اهداف اصلی جشنوارهء گل سوری است.
جشنوارهء گل سوری که از سوی "بنیاد اندیشه" راه اندازی شده بود شکل رقابتی داشت و برای دوازده تن از شاعران برتر جوایز ویژه نیز تعلق گرفت.
این نخستین باری بود که شاعران فارسی سرا از سه کشور افغانستان، ایران و تاجیکستان در شهر کابل گردهم می آمدند و با گویش ها و لهجه های خاص خود به یک زبان واحد شعر می خوانند.
لطیف ناظمی، شاعر و منتقد ادبی کشور که از آلمان برای حضور در جشنواره گل سوری دعوت شده بود، توانایی های شاعران نسل جوان کشور را مورد ستایش قرار داد.
آقای ناظمی گفت: "در همین چند لحظه اندکی که در اختیار شما بودم و شعرهای نسل جوان کشور خود را شنیدم، مطمین شدم که ادبیات و شعر ما به بن بست نرسیده است بلکه این بهاری است که تازه گل کرده است."
آقای ناظمی همچنین گفت که جشنوارهء گل سوری نشان داد که جدا کردن زبان مشترک میان این سه کشور به نام های فارسی، دری و تاجکی، منشا علمی و تاریخی ندارد و این سه کشور به یک زبان و فرهنگ مشترک تعلق دارند.
او افزود: "سخن گفتن از این امر که میان کشورهای افغانستان، ایران و تاجیکستان یک پیوند تاریخی وجود دارد و سخن از این که دری و فارسی و تاجکی زبان های جداگانه ای نیستند بلکه گویش های جدگانه یی هستند، یک سخن بسیار بدیهی است و اگر بخواهیم برای این امر دلیل بیاوریم، مثنوی هفتاد من دفتر می شود."
جشنوارهء گل سوری به شکل رقابتی میان شاعران کشور برگزار شد و هیات داوران از میان پنجصد شعر رسیده به جشن واره نزدیک به صد شعر را وارد مرحله رقابتی تشخیص دادند که از آن میان سه تن از شاعران، ابراهیم امینی مقام اول، وهاب مجیر مقام دوم و حکیم علی پور مقام سوم جشنواره را توانستند از آن خود کنند و ۹ شاعر دیگر نیز به عنوان شاعران برتر جشنواره شناخته شوند.
روح الامین امینی، از برگزار کنندگان جشنوارهء گل سوری می گوید که هیات داوران از سه کشور افغانستان، ایران و تاجیکستان مسئولیت گزینش شعرها را بر عهده داشتند.
جشنوارهء گل سوری با اهدای جوایزی به برندگان به پایان رسید و برگزار کنندگان اظهار امیدواری کردند که در سال های آینده نیز بتوانند جشنواره های مشابه ای را در کابل برگزار کنند.
نقدی بر مجموعهء شعر «وقتی هوای چشم تو را مه گرفته بود»، سرودهء ابراهیم امینی
سید عاصف حسینی
یكی دو شعر مجموعه را كه بخوانیم؛ به سادهگی پی میبریم كه این شعرها با آن چه كه این روزها در گسترهء ادبیات فارسی افغانستان چاپ میشود تفاوت روشن دارد. شاید دلیل این شتابزده گی و قضاوت زودرس را نتوان به زودی دریافت؛ اما آن چه كه مهم است، این كه در این شعرها چیزی است كه خواننده را جذب میكند و به او لذت می بخشد.

نوشته امان پویامک:
می خواهم اتفاق بزرگی را در یک سطر ساده بریزم، این را که؛ سه اوج پر گرفتنِ سمیع حامد شاعر نوگراِ امروز به نام های "بود نبود یک تروریست..."، "بریز به خیابان" و "بید مجنون گفت با من..." از پرچال آفتابی دلش پرید و بر شانهء شعر پارسی نشست.
بود نبود من ها و هست نه هست تو های که رفیقانه به شانه ات دست می زنند و به خود میارنت، واژه های تب کرده یی که از ترک های لب رهگذری گلایه وار می افتند و بر زمین میخورند. زخم پیراهنی که از پیراهنی بر میخیزد و بر پیکری فرود می آید. کبوترانی که شعر را بال می زنند و عشق را مثل دانه می چینند…


